بعد از چند سال دوري از وبلاگ نويسي آخرش اين كنجكاوي استفاده از وردپرس وادارم كرد دوباره نوشتن را شروع كنم. هنوز نميدونم درمورد چه چيزي خواهم نوشت اما به زودي تكليفمو با خودم روشن ميكنم.
كيوان هستم متولد 30 فروردين 59.كارشناس صنايع غذايي و دانشجوی ارشد MBA تهران، در حال حاضر مدیر کارخانه یکی از شرکتهای صنایع غذایی هستم.متولد خوزستان و بزرگ شده شيراز و اهواز و بوشهر.در حال حاضر هم يه چند سالي هست كه دوباره شيرازي شدم.در اينجا از هر دري سخن خواهم گفت از شعرها و احساسات خودم تا همه جور مطالب ديگه که امیدوارم به کسی بر نخوره
خوش اومدی دوباره همسفر قدیمی
راه در جنگل اوهام گم است.
سینه بگشای چو دشت،
اگرت پرتو خورشید حقیقت باید!
وقتی از جنگل گم پا نهادی بیرون،
و رها گشتی از آن گره ی کور گمار،
ناگهان آبشاری از نور
بر سرت می ریزد!
و آن آسمان،با همه ی پهناوری بی مرزش
در تو می آمیزد!
ای فراز آمده از جنگل کور،
هستی دشت آشکارا بادت!
بر لب چشمه ی خورشید زلال،
جرعه ی نور گوارا بادت!
———————————————-
خوشا آمدنت ای دوست…