شكار لحظه ها
ژانویه 12, 2008 بدست كيوان
اين حس عكاسي ما دوباره گل كرده.امروز صبح كله سحر كه ميرفتم سر كار تو ماشين يهو به سرم زد چندتا عكس از مناظر اطراف بگيرم حيفم اومد بعضي لحظه هارو شكار نكنم. حالا حين حركت با تكونهاي ماشين و از پشت شيشه ديگه بهتر از اين نشد براي ديدن بهتر ميتونيد روي عكسها كليك كنيد
.

ارسال شده در روزمره | تا کنون 5 نظر داده شده
يك پاسخ برايش بگذاريد
دلم شيراز خواست
شما تو بيابون كار مي كنيد ؟
وای خدای من!این عکس ها خیلی قشنگن!یه منظره ی خیلی جالب.طلوع خورشید خیلی قشنگیه!فکر کنم خیلی انرژی گرفتی.چه حس خوبی به آدم میده.خیلی قشنگن پسرخاله!جدی جدی هنرمتدی ها!البته من میدونستم ها!بلاخره دیگه!
در سکوت و خلوت سحر
پنجره ای به روی پرنده باز می شود
و افق از بدایت تا نهایت
پرنده را به پرواز می خواند
آسمان و درخت بر او آغوش می گشایند
و باد
در گوشش
عاشقانه آهنگ رهایی زمزمه می کند
پرنده در حسرت پرواز
و پرواز در حسرت پرنده
ای کاش
پرنده در زندان عادت
زبان طبیعت را از یاد نبرده باشد
بدک نبود.
موفق تر باشی